
خوابم نمیاد. واسه خودم همینطوری توی گوشی می چرخم.
آقای همسر خواب تشریف دارن. یه جا هم بند نیست همه ش می چرخه.
حالا من بخوابم, تا صبح به زور دو بار جا به جا بشم. ولی شوهر جان نهایتا ده دقیقه بی حرکت بمونه.
بگیرم بخوابم,. باز صبح مادر شوهر می گه تو تا 11 خوابی فردا چطور می خوای به کارات برسی 
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
دو هفته پیش شکیب یه خرگوش کوچولو برام خریده بود. خيلی ریزه میزه بود بچه بود هنوز.
خیلی دوسش داشتم. سفید سفید بود، بعد دور چشماش سیاه کشیده بود.
گوشاشم سیاه بود با یه ذره از پشتش. فضولی می کرد مث چی.
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
خوابم میاد ولی نمی دونم چرا نمی خوابم
امروز بیرون یه خرگوش دیدم قد خودم بود. ولی یاد خرگوشکم افتادم.
دلم براش تنگ شده
چرا مواظبش نبودم
دو خط می نویسم چهار مشت از شکیب می خورم
از بس تو خواب تکون می
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی

خیلی وقته نیومدم اینجا, 
تار عنکبوت خونه رو ورداشته 
یه گرد گیری بکنم تا غیر قابل سکونت نشده 
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی